
با عنایت به پست زیبای نگین شیراز:

برچسب:
نویسنده: رویا کریمی
سو بولبولیروزی ملا نصرالدین سوار برالاغ جوان و بی تجربه اش از کنار رودخانه می گذشت. الاغ با دیدن آب رمیده و ملا را به زمین انداخت و فرار کرددر این زمان قورباغه ای کنار آب شروع به قور قور کردن نمود و الاغ با صدای پر طنین و عجیب آنسریع ترمز کرده و در جا میخکوب شد و فرصتی پیش آمد تا ملا افسار او را بار دیگر به دست بگیرد و دوباره سوارش شوداز این اتفاق مبارک طبع شعر ملانصرالدین شکوفا شد و فی البداهه چنین سرود:احسن سنه ای سو بولبولی سن ایلدون قورملا عموئه رحم ایلدون قودوغا ددون دور! ترجمهمرحبا به تو ای بلبل آبی! که قور قور نمودی و بر عمو ملایت رحم کردی و به کره خر گفتی بایست!! نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت
12:45 توسط مرتضی (پونی سابق!)|
برچسب:
نویسنده: رویا کریمی
این ازعکس های معدودیه که من سه ساله نشسته و داداشمو که تنها یکسال از من بزرگتره و ایستاده رو نشون میدهیک خونه بزرگ که با عمو ها و مادر بزرگ پدری اونجا زندگی می کردیمده پونزده تا نوه که باهم در یک حیاط باغ مانند تا شب سر و کله هم میزدیماز این نظر بسیار خوشبخت بودم و انواع شیطنت ها و بازی ها بود که از بزرگتر ها یاد می گرفتیم و به کوچکتر ها یاد می دادیمهر شش ماه یکبار برای مصرف همه در تنور نون پخته می شد و بساط رب و رشته بریدن و غوره گرفتن و قربانی هر سال برپا بود.کفتر و مرغ و غاز و بوقلمون و جوجه تیغی و لاک پشت و گربه و قناری و ماهی قرمز حوض و اردک هم با ما زندگی میکردند! اون لاله ها جهاز مادر من و زن عموی بزرگ ترم هست جالبه که سماور برقی هم به عنوان کالای لوکس دکوری مشاهده می شود نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ساعت
19:45 توسط مرتضی (پونی سابق!)|
برچسب:
نویسنده: رویا کریمی